آلیس در سرزمین عجایب

کلاهدوز دیوانه گفت :« ما یک میهمانی غیر تولد داریم ، چون ما فقط یک روز در سال مهمانی تولد داریم ، بنابراین ۳۶۴ روز دیگر  را مهمانی غیر  تولد می گیریم » مارچ هر از آلیس پرسید از کجا امده است  و آلیس شروع کرد  به توضیح دادن :« همه چیز از ان جا شروع شد که من و گربه ام دینا روی شاخه ی درخت نشسته بودیم و …» ناگهان  صدای جیغی بلند شد :« وای گربه ؟! »  و بعد یک موش کوچولو از داخل فنجان چای بیرون پرید و دور میز شروع  به دویدن کرد . کلاهدوز دیوانه صدا زد : « بگیریدش ! »

 

***

آلیس دیگر از پیمودن راههای عجیب غریب  در این سرزمین عجایب خسته شده بود و با خودش گفت : دیگر بهتر است  به خانه برگردم اما ناگهان گربه دچشایر ظاهر شد و  گفت : « تو نمی توانی بدون این که ملکه را ملاقات کنی  به خانه برگردی ! » بعد از گفتن این حرف  یک در  از میان درخت نزدیک آنها باز شد . آلیس به طرف ان رفت و از ان عبور کرد و ناگهان  خودش را در باغ یک قصر بزرگ دید . او از دیدن دو کارت بازی که گلهای رز سفید را با رنگ قرمز نقاشی  می کردند ، متعجب مانده بود .کارت ها توضیح دادند که ملکه، رزهای قرمز سفارش داده است وآنها  رزهای سفید را قرمز می کنند  به این امید که او متوجه نشود. درست همان موقع در بزرگ قصر باز شد و خرگوش سفید رژه کنان بیرون امد و اعلام کرد : « ملکه ی دلها و پادشاه » ملکه به سوی  بوته گل رز قدم  برداشت و با لحنی جدی پرسید :«چه کسی رزهای  من را قرمز کرده است ؟  سرش را بزنید ! » و بعد متوجه آلیس شد آلیس در حالی که از ترس می لرزید گفت : من دنبال راه برگشت  به خانه هستم .» ملکه فریاد زد « راه خانه ی تو ؟ تمام راه های این جا متعلق به من است ! سرش  را بزنید » ولی ملکه به سرعت تغییر عقیده داد و از آلیس پرسید : « ببینم تو کریکت بازی می کنی ؟ » الیس پاسخ داد : « بله قربان » و بعد ملکه دستور داد خوب بیا  بازی را شروع کنیم .

***

 

ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب (به انگلیسی: Alice's Adventures in Wonderland) نام کتابی است که لوئیس کارول در سال ۱۸۶۵ میلادی منتشر کرد. - الان 2014 است. می شود چند سال پیش؟-

این کتاب که برای کودکان نوشته شده‌است داستان خیالی سفر دختری به نام آلیس را تعریف می‌کند که به دنبال خرگوش سفیدی به سوراخی در زمین می‌رود و در آنجا با ماجراهای عجیبی روبه رو می‌شود.

/ 10 نظر / 29 بازدید
نیلوفر

من داستان الیس در سرزمین عجایب را خیلی دوست دارم...

کیمیا کاویانی

خانم موسوی این داستان بسیار زیبا است و من همین طور به خاطر سر به هوایی هایم در کلاس از شما معذرت می خواهم !!!!

کیمیا

خانم موسوی خیلی خوشحالم که عکس هم گذاشتید !!!!!![خجالت][خجالت][قلب][قلب][ماچ][ماچ]

ثمین

عکسش بسیار زیباست[نیشخند]

زهراسادات

اگه این داستان ادامه دارد لطفا ادامه اش را هم بنویسید لطفا

فاطمه اکبری

کاشکی ادامه داشت چون خیلی دوسش دارم اون هم به صورت کتبی

ثمین

خانم موسوی کی کتاب الیس رو می گیریم[سوال]

ثمین

حالا اگه بچه ها قبول کردند میگیریم[نیشخند]

آیناز

[قلب]

سبا

بسیار زیبا است