همه چیز جات!

ترس همه را کور می کند.
نویسنده : - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٤
 

خرمگس پشت در راهرو خودش را به شیشه کوباند. بعد کمی رفت عقب و باز دوباره خودش را به شیشه کوباند. شیشه ی در راهرو گفت:« خرمگس دیوانه! مرا شکاندی! آخر کی دیده که یک خرمگس بتواند از توی شیشه رد شود؟! چشم هایت را باز کن. این همه شکاف و درز کنار من است!»

اما خرمگس چیزی  نمی شنید و فقط با صدای بلند فریاد می زد:«کمک!کمک! چرا من  رد نمی شوم؟! این جا که چیزی نیست. وای چرا من رد نمی شوم؟!» او آنقدر با صدای بلند  فریاد می زد که اصلا صدای  شیشه ی در را نمی شنید. خانمی که توی خانه زندگی می کرد سروصدای  خرمگس را شنید و در راهرو را باز کرد. خرمگس با سرعت از در رشد و به حیاط رفت. 

**********

چند روز پیش من یک خرمگس را دیدم که باشدت خودش را به در راهرو می کوبید. با خودم فکر کردم که چرا خرمگس از شکاف های کنار در رد نمی شود و هی خودش را تاپ تاپ به شیشه می کوبد؟ به این نتیجه رسیدم که خرمگس به خاطر ترس این طور بی فکر رفتار می کند. فکر کردم خیلی وقت ها آدم ها هم همینطورند. موقع هایی که زیاد می ترسند نمی توانند درست فکر کنند و درست تصمیم بگیرند. نتیجه ی این فکر نوشته ی بالا شد. این فکر حتی می توانست توی دفترچه ی فکرم هم یادداشت شود. اما من آن را اینجا نوشتم!